اگر تو زخم زنی به که دیگران مرهم اگر تو زهر دهی به که دیگری تریاک
سلام...داستان سرگشتگی ما یا همان گفتمان به حاشیه رانده شده ی فمنیسم دم خروسی است که از هر دری بیرون می زند...موضوعات مقالات این وبلاگ محوری ادبی- فمنیستی دارد وتا آنجا که ممکن بوده است از بیان برخی سخنان که حاشیه ای بر مطلب بوده اند پرهیز شده و و ناگفته ها به تناسب حفظ محور ادبی از قلم افتاده اند.
"زن در ادبیات عامیانه ی کودک "

بدون شک آنچه از انسان در سالهای پسین کودکی اش سر می زند زاده ی عناصری ست که در محیط رشد فکری جسمی و فرهنگی وی تاثیر گذار بوده اند و چه عنصری تاثیر گذار تر از لالایی ها و زمزمه ها یی که از بدو تولد به ذهن و ی القا می شود.
دراین همه ی این آثار که بخش بزرگی از ادبیات فولکلور محیط فرهنگی خود را تشکیل می دهند زن به عنوان یک عنصر داستانی به گونه ای تعریف می شود که با توجه به اصول ادبی و فمنیستی میتوان این تعریفات را به این گونه ارائه داد :
الف - نمایش قدرت و وحشت:تقریبا در تمامی این آثار وجود شخصیتی منفی از جنس مرد دیده می شود در این دسته آثار که تقریبا همگی آنها تمثیلی هستند فرا گیر ترین این تمثال ها به این گونه اند:
( آقای گرگ ویا همان آقا گرگه -اقا قوله -آقا دیوه آقا سگه -آقا شیره-آقا ببره و...)
این کارکتر ها اگر چه در ابتدا چندان زن ستیز به نظر نمی رسند و یا حتی مرد ستیز هم به نظر می آیند اما معنایی که در تقابل این شخصیت ها به کارکتر زن اهدا می شود به چه قرار خواهد بود :
( خاله سوسکه - خانم موشه -خانم خرگوشه - خانم گاوه - خانم بزه و ... )
در این بررسی دو نکته قابلیت پیگیری دارد :
۱ـ در مقابل شخصیت هایی با منشا اسطوره ای مانند خانم خورشید و ماه هم همیشه آقای ابر و بادی هست.
۲ـ در حالی که نظریه ی تقابل (فوکو) هر نقش زبانی را در مقایسه با نقش مقابل و یا مکمل خود معنا می کند این نقش ها چه مفهومی را به ذهن متبادر می کند؟
* زن به عنوان شخصیت ضعیف که پنهان یا در فرار است مانند بز بز قندی
** زن به عنوان شخصیت سلطه پذیر مانند خاله سوسکه
*** زن به عنوان شخصیت منفعل مانند مادر بزرگ در کدوی قل قل زن
ب - منجی: در یکی از انواع این آثار که رمانس ها و داستان های دلاورانه را شامل می شود تقابلی آشکار میان منجی از جنس مرد و نجات داده شده از جنس زن مشاهده می شود مانند قصه های شاه پریون یا نمونه های فراوان باز سازی شده ی داستان های شوالیه ای اروپایی که مثلث همیشگی آنها به شرح زیر است:
* شاهزاده خانم اسیر / منجی جوان و قدرتمند / نگهبان مخفیگاه (معمولا از جنس مرد و غیر انسان است وتمثیلی و اسطوره ای)
تفاوت این دسته آثار از نظر ادبی با دسته ی قبلی عدم شکل تمثیلی این دسته است.
ج - آسیب پذیری اجتماعی : در بسیاری از داستان های کودکانه ایرانی که یکی از مشهور ترین این قصه ها بز بز قندی است یا در شکل اروپایی آن یا همان شنل قرمزی زن کارکتر آسیب پذیر در فضای بیرون از خانه است که معمولا در نیمه های داستان از سوی جنس مرد (نماینده ی قدرت و وحشت ) تهدید می شود و جالب اینکه در ادامه همان شخصیت آسیب پذیر در بهترین حالت با زیرکی و در بدترین حالت به دست "منجی" از همتن جنس تهدید کننده نجات داده می شود .
د - نقش فرعی ( زن به عنوان جنس دوم ) : در عده ای از این قصه ها یا اشعار روایی زن :
۱ـ خیلی کم رنگ مطرح می شود .مانند اتل متل تو تو له ... یک زن کردی بستون ...
۲ـ اصلا مطرح نمی شود . مانند رفتم لب رودخونه ... با با رفته مدینه ...
۳ـ فضای حسی عاری از این عنصر است مانن یه توپ دارم قل قلیه ... (با شنیدن روایت راوی به نظر دختر نمی رسد و وجود نشانه ها این فر ضیه را تقویت می کند .)
این دسته بندی ها کلی و به شکل کاربردی و زیر مجمو عه ای مطرح شده اند و می توان رد پای این مشخصه ها را در دیگر آثار این گونه " قصه های عامیانه ی کودک " جستجو نمود .
" درباره ی اوریانا فالاچی "
اوریانا فالاچی خبرنگار معروف ایتالیایی سال گذشته در زادگاهش فلورانس در سن هفتادو شش سالگی در گذشت این خبرنگار پارتیزان از تنها کسانی بود که در طول دوران خبر نگاری خود با بسیاری از سران انقلابی جهان مانند : محمد رضا پهلوی، آيتالله خميني ، ذوالفقار علي بوتو (رهبر پيشين پاكستان)، ياسر عرفات (رهبر سابق فلسطينيان)، معمر قذافي (رهبر ليبي)، اينديرا گاندي (نخست وزير پيشين هند) و هنري كيسينجر (وزير خارجه پيشين ايالات متحده) دیدار و گفت و گو داشته است . سبک وی در مصاحبه های خود بی پرده و گزنده بود و به همین دلیل سبکی منحصر به فرد به شمار می آید.اوريانا فالاچي كه به لحاظ عقايد سياسي از چپ بريده و راستگرا شده بود، از نظر مذهبي يك «ملحد مسيحي» به شمار ميآمد. زيرا او به خدا ايماني نداشت اما گهگاهي تمايلاتي را به مسيحيت نشان ميداد. به عنوان نمونه او در اوت 2005 با پاپ بنديكت شانزدهم ديدار كرد.
از کتاب های نوشته شده توسط این نویسنده و خبرنگار قدیمی می توان به عنوان هایی نظیر "جنس ضعیف "(که به دیدگاه های زن گرایانه ی او بر می گردد )/" خشم و غرور"(که بی کفایتی کلیسا در برابر اسلام را متهم می کرد و مورد اعتراض مسلمانان واقع شد )/" نامه به کودکی که هرگز متولد نشد " و ... اشاره کرد.
فالا چی در جنگ ویتنام به عنوان خبر نگار جنگی حضور داشت و از همان زمان به فعالیت های ضد فاشیستی پرداخت . وی در طی دوران فعالیت خود بار ها مورد محاکمه قرار گرفت.
در باره ی : " نامه به کودکی که هرگز متولد نشد "
این کتاب را درست چند ماه پیش از مرگ اوریانا فالاچی با تفکری که راجع به اوریانا به عنوان یک خبر نگار داشتم خوانده بودم . چاپ کتاب بسیار قدیمی بود و تا آنجا که به نظر می رسد چاپ جدیدی از آن در دسترس نیست. اما بعد از شروع آن با مضمونی داستانی و پرداخت شده مواجه شدمکه ارزش ادبی و فکری این کتاب را با خود به همراه دارد.
این نامه ها دید گاه های " اومانیستی ـ فمینیستی " زنی ست به نطفه ای بی جان ( انسان آینده )که در جریان کشمکش میان حقوق مادی و معنوی زن به طرح پرسشی می انجامد که در طی آن بسیاری از مو ضوعات فاشیستی ـ ضد اومانیستی ـ و طبقاتی که اغلب تعصب فراوانی را به دنبال دارند به میان کشیده می شوند .
این هشدار ها در حالی مطرح می شوند که که زن خود را مجبور به بررسی میان غریزه و انسانیت میابد و انسانی متولد نشده را به دخالت در امری دعوت می کند که هیچ گونه آگاهی از آن ندارد .
از مهمترین این هشدار ها که در نامه هایی روزانه از سوی زن برای کودک مطرح می شوند " احتمال دختر به دنیا آمدن کودک" است که در آن نویسنده احساسات زنانه ی خود را در قالب کودکی که حق تصمیم گیری برای به دنیا آمدن دارد شرح می دهد .
فالاچی خود از دو دیدگاه به این هشدار ها پاسخ می دهد :
الف ـ اجبار(که در دو نوع خود مطرح است :
۱ـ غریزه (جبر طبیعی) که شباهت زیادی باغ دیدگاه های مذهبی دارد .
۲ـ اجبار اجتماعی که از سوی شریک جنسی و قانون بر زن تحمیل می شوند .
در این نامه ها جریان در دو مسیر پیش می رود :
۱ـ زن بنا نه الگوهای اجتماعی و غریزی به هیچ وجه حاضر به از دست دادن این موهبت ( مادری ) نیست .
۲ـانسانیت: زن به انسان متولد نشده حق تصمیم گیری در باره ی به دنیا آمدن می دهد و خود را در برابر غرایزی که او را به مادر شدن وسوسه می کنند مسئول می داند.
در پایان در حالی که حقوق مادی زن به کودک فرصت متولد شدن نمی دهند زن دچار غریزه ی مادرانه گشته و خود ر ا در برابر کودک متولد نشده گناهکار می بیند و در پیش خود از سوی دیگران (خود)به محاکمه فرا خوانده می شود .
از دیدگاه نویسنده کودک تصمیم به متولد نشدن می گیرد .